ناگاه

ناگاه

تو شاهکار خالقی
تحقیر را باور نکن
بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش
زیبا و زشتش پای توست
تقدیر را باور نکن
تصویر اگر زیبا نبود
نقاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن
تصویر را باور نکن
خالق تو را شاد آفرید
آزادِ آزاد آفرید
پرواز کن تا آرزو
زنجیر را باور نکن

بایگانی

چند روز پیش نشسته بودم یهو یاد یکی از خاطراتم افتادم. رفته بودیم پیش خاله ام، سوار اتوبوس بودیم. اونجا افغان ها اجازه دارن زندگی کنن، اینجا اجازه ندارن. یادم میاد جایی که من نشسته بودم و خاله ام اینا چند تا صندلی فاصله داشت از هم. بعد بر حسب یه حرفی، خانمی که ایستاده بود تیکه ای انداخت به این افغان ها، و یادمه که جواب اونا فقط یه نگاه پر شرم بود و غم و سکوت. هنوز یادمه برگشتم چشمای خانم مسن افغان رو که دیدم. 

و ناراحت شدم، منم عمیقا ناراحت شدم. 

رسیدم مقصد، خالم پرسید چی شده؟ گفتم! منم بچه بودم... یهو زدم زیر گریه. اخه اون خانمه با یه لحن تعصب گونه و بلند که انگار ولش کنن میره گلوی اینا رو میگیره، حرف زد. 

خالمم برگشت جواب اون خانم رو داد. یادمه بهش گفت حداقل اونا انسانیت رو دارن خانم! 

خلاصه اون خانم هم عذرخواهی کرد! هم از اون افغان ها هم از خاله ی من! 

یادم دیگه نمیاد چی گفتن باهم ففط همون یه جمله رو یادمه که خاله ام گفت "انسانیت دارن" 

راست میگفت، یاده همکلاسی دوران ابتداییم افتادم. بی خداحافظی رفت. یعنی البته مجبور بودن. این اجبار هم عیب نداشت... 

سر مسئله تحقیر کردنو اینا... چند روزه من حالم عمیقا گرفته هست. یعنی نمیدونم، یه جوریم. که نمیدونمم چجوری اما خب خوبم بااین حال و شکرِ خدا. 

چند شب قبل بهش گفتم، چند بار دو نفر بهم یه تیکه مشابه انداختن(بهش گفتم چی گفتن) بعد گفت حالا مگه طرف خودش چیکاره هست؟ گفتم این کاره...  خندید گفت داره باهات شوخی میکنه حتما. گفتم نه :) اخه شوخی یه حدی داره. منم میخندم میگم باشه. 

سر همین تحقیر کردن ها دوباره. یه موضوع خنده دار رو دوره تکراره برام. یه اقایی که من خیلی هم قبولشون دارم و مشاور کنکور هم هستن، در مورد حقوق رشته ها استوری و پست گذاشته بودن. یه سری ها از اون طرف دایرکت طرفو سوراخ کرده بودن. بعد خودش اومد استوری گذاشت گفت بااین حرف من و دید کورکورانتون نسبت به بقیه رشته ها و اطلاعی نداشتنتون، این حرفا رو زدید: یارب مباد که گدا معتبر شود

من اینارو میدیدم و غش غش میخندیدم :)) 

راست میگفت، راسته راست. اونقدر زیاد بدن به کسی، اونقدر کم بدن به کسی. اونقدر سکوت باشه تو ملت که اون زیاده خور ها بیان سرِ حرف و حق خواهیِ قشری که بیش از حد سکوت کردن، سوراخ کنن. همین میشه. اینکه یکی بیاد دایزکت ایشون و به کنایه بگه: یارب مباد که گدا معتبر شود 

البته اون هم حرف درستیه. واقعا مباد که گدا معتبر شود. 

سر همه ی همه ی اینایی که گفتم ماها تو اوج هم باشیم هیچی نیستیم، هیچی. یه نیمه برگِ خشکیم تو باد که هو هوووو مارو میبره بالا، هو هوو پایین یهو زیر پای یکی 

کاش یکم بیشتر کنار هم بودیم نه مقابل هم. کاش یکم انسانیت داشتیم. 

و گفته بود انتقام و جوش اوردن خون و گرم شدن... من از این ادما دوری میکنم، شما هم دوری کنید. تهشم گفته بود آبرو! ببین کسیکه میخواد کاری کنه و میگه گناه داره بابت آبروش! نمیدونم نمیدونم... امیدوارم گیر ادمای بد روزگار نیوفتید. اونایی که فکر میکنن از اول بودن تا اخر هم خواهند بود. 

آها سر همین گیس و گیس کشی هایی که میکنن... یکم نگرانم. از خدا میخوام که... (: 

۳ نظر ۲۷ دی ۰۰ ، ۱۳:۴۰